کتاب سه‌ شنبه‌ ها با موری+5 درس برای مهندسین بلندپرواز

کتاب سه‌ شنبه‌ ها با موری+5 درس برای مهندسین بلندپرواز تصویر شاخص پست "کتاب سه‌ شنبه‌ ها با موری+5 درس برای مهندسین بلندپرواز"

پادکست 7

12 می 2026

10:15 دقیقه

«
آنچه سزاوار ترس است مرگ نیست؛ بلکه زندگی نکردن است.
»

— مارکوس اورلیوس

تصور کنید مرگ شما نزدیک است. تنها یک ماه از زندگی شما باقی مانده است. چطور با آن روبه‌رو می‌شوید؟

آیا می‌توانید مثل گذشته به زندگی نگاه کنید و عادت های قبلی را پیش بگیرید؟ و یا در یک ناامیدی بی‌پایان فرو می‌روید و متنظر می‌مانید تا مرگ شما را فرابخواند؟

موری شوارتز شخصیت اصلی کتاب سه شنبه ها با موری هم، در موقعیتی نزدیک به مرگ قرار می‌گیرد. اما او مثل بقیه آدم‌ها نیست. نگاه او به این مسئله شما را حیرت‌زده خواهد کرد. میچ شاگرد محبوب موری در باره‌ی او اینطور می‌نویسد:«گرچه او هم مانند همه‌ی ما محو و نابود شدن را نمی‌خواست، اما از مردن هم احساس شرمندگی نمی‌کرد، بلکه مرگ پروژه‌ی پایانی او بود.»

بازی با مرگ

خلاصه‌ ای از داستان

داستان کتاب سه شنبه ها با موری از جایی شروع می‌شود که میچ آلبوم، سال‌‌ها پس از پایان دانشگاه،استاد قدیمی خود موری شوارتز را در یک برنامه تلویزیونی می‌‌بیند. او  متوجه می‌شود که بیماری ALS گریبان گیر استاد قدیمی‌اش شده است و تصمیم می‌گیرد سری به او به بزند. این دیدارِ دوباره، آغاز ملاقات‌‌هایی هفتگیِ آن‌ها در روزهای سه‌ شنبه می‌شود. میچ  فردی به ظاهر موفق اما از درون احساس افسردگی و ناامیدی می‌کند.او هر هفته در جستجو معنای زندگی به خانه ‌استادش می‌رفت و با او گفت‌وگو می‌کرد؛ گفت‌وگوهایی از به دست آوردن‌ها و عوض شدن معناها در زندگی تا ترس از دست دادن و درنهایت مرگ. در حالی که جسم موری هر روز ضعیف‌تر می‌شد، نگاه او هم به زندگی روشن‌تر و عمیق‌تر می‌گشت. دست آخر همین گفت‌وگوها کم‌کم نگاه میچ را نسبت به زندگی و ارزش‌های واقعی آن را تغییر داد.

درس‎‌‌‌های سه شنبه ها با موری برای مهندسان بلندپرواز

1. موفقیت بدون معنا، رضایت نمی‌آورد

به جای اینکه فقط بپرسی «چطور موفق‌تر شوم؟» بپرس «موفقیت برای چه؟»

بیشتر مهندس‌ها از همان ابتدای مسیر یاد می‌گیرند که موفقیت یعنی گرفتن پروژه‌های بزرگ‌تر، حقوق بیشتر، ارتقای شغلی یا ساختن محصولی که میلیون‌ها نفر از آن استفاده کنند. این‌ها اهداف ارزشمندی هستند، اما موری از میچ می‌پرسد: اگر به همه این‌ها برسی، بعدش چه؟

معنای زندگی مهم ترین مسئله هر انسان است

مشکل اینجاست که بسیاری از افراد، موفقیت را به مقصد تبدیل می‌کنند، در حالی که موفقیت فقط یک ابزار است. فرض کنید یک مهندس نرم‌افزار ده سال از عمرش را صرف می‌کند تا به یک شرکت بزرگ برسد، مدیر فنی شود و درآمد فوق‌العاده‌ای داشته باشد. اما وقتی به آن نقطه می‌رسد، متوجه می‌شود هنوز همان اضطراب، همان احساس کافی نبودن و همان نیاز به اثبات خودش را دارد. حالا فقط اهداف بزرگ‌تر شده‌اند؛ آرامش نه.

موری می‌گوید اگر دلیل دویدن را ندانی، حتی وقتی از همه جلو بزنی هم نمی‌فهمی چرا باید خوشحال باشی. برای همین قبل از هر هدف بزرگ، باید از خودت بپرسی: «این موفقیت قرار است چه چیزی را در زندگی من بهتر کند؟» اگر جواب فقط پول یا اعتبار باشد، احتمالاً بعد از رسیدن به آن هم احساس کمبود ادامه خواهد داشت.

اگر دوست دارید از تجربیات افراد موفق دیگر هم استفاده کنید، به این اپیزود مراجعه کنید: روایت امیرطه نوروزی، مردی که وقتی همه چیز را به دست آورد افسرده شد…

2. زمان، باارزش‌ترین دارایی است

پروژه‌هایی را انتخاب کن که اگر ده سال دیگر به آن‌ها نگاه کردی، ارزش صرف عمرت را داشته باشند.

مهندس‌ها معمولاً بهینه‌سازی را دوست دارند. ساعت‌ها وقت می‌گذارند تا الگوریتمی را چند میلی‌ثانیه سریع‌تر کنند، اما گاهی بزرگ‌ترین منبعی که هدر می‌رود، خود زمان زندگی است.

موری چون می‌دانست زمان زیادی برایش نمانده، به هر روز با دقت نگاه می‌کرد. او نمی‌گفت همه‌چیز را رها کنید و فقط از زندگی لذت ببرید؛ بلکه می‌گفت وقتی بدانی زمان محدود است، راحت‌تر می‌توانی بین کار مهم و کار صرفاً فوری تفاوت قائل شوی.

فهم ارزش زمان برای موفقیت حیاتی است

فرض کنید یک مهندس هر شب تا نیمه‌شب اضافه‌کاری می‌کند تا ویژگی کوچکی را زودتر تحویل دهد، اما سال‌هاست پدر و مادرش را درست ندیده یا برای سلامتی‌اش وقتی نگذاشته است. اگر ده سال بعد به گذشته نگاه کند، احتمالاً آن فیچر را حتی به خاطر نمی‌آورد، اما لحظه‌هایی که از دست داده‌اند دیگر قابل بازگشت نیستند. موری می‌خواهد این سؤال همیشه گوشه ذهنمان باشد: «آیا کاری که امروز تمام انرژی‌ام را گرفته، پنج سال دیگر هم به همین اندازه مهم خواهد بود؟»

3. روابط، مهم‌تر از دستاوردها هستند

به اندازه‌ای که روی رزومه‌ات سرمایه‌گذاری می‌کنی، روی روابطت هم سرمایه‌گذاری کن.

وقتی پروژه‌ای موفق می‌شود، چند هفته درباره آن صحبت می‌شود و بعد همه سراغ پروژه بعدی می‌روند. اما روابط خوب، گاهی تا آخر عمر همراه آدم می‌مانند.

در بسیاری از تیم‌های مهندسی دیده می‌شود که افراد برای تحویل پروژه حاضرند از هر چیزی بگذرند؛ تولد فرزند، دیدن دوستان، سفر با خانواده یا حتی سلامت خودشان. در کوتاه‌مدت شاید این تصمیم منطقی به نظر برسد، اما اگر به سال‌های بعد نگاه کنیم، معمولاً چیزی که حسرتش می‌ماند همان لحظه‌های از دست‌رفته است، نه ددلاینی که به موقع تحویل داده شد.

روابط انسانی نباید نادیده گرفته شوند

موری بارها تأکید می‌کند که در پایان زندگی، کمتر کسی آرزو می‌کند کاش ساعات بیشتری در دفتر کار می‌ماند. بیشتر آدم‌ها آرزو می‌کنند کاش زمان بیشتری با کسانی می‌گذراندند که دوستشان داشتند. این به معنی بی‌اهمیت بودن کار نیست؛ بلکه یعنی کار نباید جای روابط را بگیرد.

اگر دوست دارید از تجربیات افراد موفق دیگر هم استفاده کنید، به این اپیزود مراجعه کنید: نکات ارزشمند محمدرضا شیرین، کارآفرین موفق

4. همیشه در حال یادگیری بمان

یادگیری را فقط برای افزایش درآمد نخواه؛ آن را به بخشی از هویتت تبدیل کن.

موری حتی زمانی که بدنش به‌تدریج از کار می‌افتاد، همچنان کنجکاو بود، سؤال می‌پرسید و در دانشگاه تدریس می‌کرد. برای او یادگیری صرفاً راهی برای پیشرفت شغلی نبود؛ بخشی از زنده بودن بود.

در مهندسی هم اگر یادگیری فقط وسیله‌ای برای افزایش حقوق باشد، بعد از رسیدن به یک سطح مشخص، انگیزه کم‌رنگ می‌شود. اما اگر یادگیری را به عنوان راهی برای فهم بهتر دنیا ببینی، هیچ‌وقت متوقف نخواهی شد.

بهترین مهندس‌هایی که می‌شناسیم معمولاً کسانی نیستند که همه چیز را می‌دانند؛ بلکه کسانی هستند که هنوز با اشتیاق می‌گویند: «نمی‌دانم، اما دوست دارم یاد بگیرم.»

همیشه آماده یادگیری

5. از مرگ نترس؛ از زندگیِ نزیسته بترس

هر چند وقت یک‌بار از خودت بپرس: اگر امروز آخرین سال زندگی‌ام بود، آیا همین مسیر را ادامه می‌دادم؟

شاید این مهم‌ترین پیام کتاب باشد. موری نمی‌گوید مدام به مرگ فکر کن؛ می‌گوید محدود بودن عمر، نقشه تصمیم‌‌گیری‌هایت باشد.

زندگیِ نیازموده ارزش زیستن ندارد.

برای یک مهندس، این سؤال می‌تواند هر چند ماه یک بار تکرار شود: اگر بدانم فقط پنج سال دیگر فرصت دارم، آیا همچنان روی همین پروژه کار می‌کنم؟ آیا همچنان این سبک زندگی را انتخاب می‌کنم؟ آیا جرئت می‌کنم ایده‌ای را که همیشه در ذهنم بوده امتحان کنم؟

جالب اینجاست که پاسخ این سؤال معمولاً آدم را به سمت تصمیم‌های عجولانه نمی‌برد؛ بلکه به سمت تصمیم‌های اصیل‌تر هدایت می‌کند. شاید همچنان همان شغل را ادامه بدهی، اما این بار نه از روی ترس یا عادت، بلکه چون آگاهانه انتخابش کرده‌ای. و این همان تفاوتی است که موری می‌خواهد در زندگی ما ایجاد کند: زندگی‌ای که حاصل انتخاب‌های خودمان باشد، نه صرفاً واکنشی به انتظارات دیگران.

درباره نویسنده، میچ آلبوم

میچ آلبوم روزنامه‌نگار «Detroit Free Press» است. انجمن ناشران ورزشی آمریکا (APSE) تا سال ۱۹۹۷، دو بار میچ را بهترین مقاله‌نویس ورزشی تشخیص داده و رتبهٔ اول را به او اختصاص داده‌اند. وی علاوه بر روزنامه‌نگاری، برنامه‌های رادیویی (ABC و WJR در دیترویت) و برنامه‌های تلویزیونی (در شبکه‌های ESPN، MSNBC و گزارش ورزشی) را نیز نویسندگی و اجرا می‌کند. آلبوم سابق بر این نوازندهٔ حرفه‌ای بوده است.

از آثار دیگر او می‌توان به «Bo»، «Fab Five» ــ جزء پرفروش‌ترین کتاب‌های سال آمریکا ــ و همچنین چهار مجموعه مقالهٔ ورزشی اشاره کرد. میچ با همسر خویش، جانیـن، در فرانکلینِ میشیگان اقامت دارد.

میچ چهل‌وپنج ساله، پرفروش‌ترین نویسندهٔ سال ۱۹۹۷ در کشور آمریکا بوده است. او آثارش را در قالب حوزه زندگی، معنویت و روابط انسانی می‌نویسد. او شاگرد موری شوارتز، استاد جامعه‌شناسی بود و کتاب سه‌شنبه‌ها با موری را بر اساس تجربه شخصی و دیدارهایش با استادش نوشت. سبک میچ آلبوم ساده، صمیمی و قابل فهم است و تلاش می‌کند پیام‌‌های عمیق زندگی را به شیوه‌ای گرم و تاثیرگذار به خواننده منتقل کند.

میچ آلبوم و موری شواترز

چرا باید این کتاب را بخوانیم؟

نقطه‌ی قوت کتاب سه‌شنبه‌ها با موری، پرداختن به پیچیده‌ترین مسائل انسانی با زبانی ساده است. این ویژگی باعث می‌شود هر خواننده‌ای با هر سلیقه‌ای مجذوب داستان شود.

میچ آلبوم داستان را طوری نوشته که گویی ما هم کنار بستر موری هستیم و با او گفت‌وگو می‌کنیم. لحن شیرین و سخنان نغز او ما را هم مانند میچ پای حرف‌های موری میخکوب می‌کند و به ما ادامه دادن در تاریک‌ترین لحظات را می‌آموزد.او از شکست ها سخن می گوید، شکست هایی که از در زندگی میتوانند منجر به اتفاقات ارزشمند در زندگی شوند.

اگر دوست دارید در مورد تجربه های واقعا درمورد مسئله شکست واتفاقات ارزشمند آن بیشتر بخوانید، می‌توانید به اپیزود مهدی محمدی مراجعه بکنید.

نظر کارشناسان درباره کتاب سه شنبه ها با موری

  •  رابرت بلای، نویسندهٔ Iron John :کتابی جذاب در مورد عشق، مردی به مرشد خویش، صداقتی ماندگار در خدمت بالندگی افراد بشر.
  • جوان بال، مؤسس و مدیر اجرایی باشگاه گیلدا : تمامی قدیسین و بودیست‌ها به ما تعلیم داده‌اند که فرزانگی برابر است با همدردی و بالعکس. اکنون موری از راه رسیده، و با شفافیت تمام این معادله را اثبات کرده است. زندگی و مرگ او به‌منزلهٔ راهنمایی در سیر و سلوک ماست.
  • استفان لوین، نویسندهٔ Who Dies؟ و Healing into Life and Death : ملاقات من با موری در آخرین ماه‌های زندگی او صورت گرفت. در کنار او بودن موهبتی است شامل عشق، حقیقت‌بینی، شجاعت و سخاوت. میچ آلبوم از طریق کتاب «سه‌ شنبه‌ ها با موری»، این موهبت سودمند را با ما سهیم شده است. برای گنجاندن این موهبت در قلبتان، تا چهارشنبه صبر نکنید.
  • الکس کوتولویتز، نویسندهٔ There Are No Children Here : سه‌ شنبه‌ ها با موری ستایشی دل‌انگیز و ظریف از افراد پیر و مرحلهٔ پیری است. میچ آلبوم، از تو به خاطر اینکه مرا به موری شوارتز معرفی کردی، متشکرم. عظمت و صداقتش وجودم را به لرزه درآورد و شوخ‌طبعی و خوش‌مشربی او خنده بر لبانم نشاند.
  • رابی هارولد کوشنر، نویسندهٔ When Bad Things Happen to Good People : تک‌تک ورق‌های این کتاب کوچک، زیبا و تکان‌دهنده، با گرمای عشق پرتو‌افشانی می‌کنند؛ عشقی که برای ابراز خود شرمسار نیست.

مشخصات کتاب

این کتاب اثر میچ آلبوم است که توسط مترجمان و ناشران مختلفی در ایران ترجمه و منتشر شده است. لیست برخی از این نسخه‌ها و سال انتشار آن‌ها را در جدول زیر مشاهده نمایید:

شناسنامه مترجمان و سال انتشار

مترجم ناشر سال انتشار
شهرزاد ضیایی انتشارات شمشاد ۱۳۹۹
راضیه عبدلی نشر روزگار ۱۳۹۸
ماندانا قهرمانلو نشر قطره ۱۴۰۰
مهدی قراچه‌داغی انتشارات دایره ۱۴۰۱
سمیرا احمدی انتشارات آوای زرین کلک ۱۴۰۳

اقتباس‌ها

هنرمندان تاکنون بارها از این کتاب اقتباس کرده‌اند و هم در تلویزیون و هم روی صحنه‌ی تئاتر جان تازه‌ای گرفته است. شاخص‌ترین اقتباس آن فیلم تلویزیونی سه‌شنبه‌ها با موری بود که در سال ۱۹۹۹ اکران شد.رفیلم‌نامه‌ی این اثر را توماس ریکمن نوشته و میک جکسون آن را کارگردانی کرده است. در این فیلم، جک لمون، بازیگر سرشناس و محبوب آمریکایی، یکی از نقش‌های اصلی را ایفا کرده است.

اقتباس از کتاب سه شنبه ها با موری

بخشی از کتاب

سه شنبه ها با موری

در پاییز ۱۹۹۳، موری به دانشگاه براندیس رفت تا آخرین دوره تدریسش را در دانشکده برگزار کند. می‌توانست به راحتی از پذیرفتن چنین مسئولیتی صرف‌نظر کند، چرا که دانشگاه از حال او باخبر شده بود. چرا باید در مقابل این همه آدم رنج ببری؟ بهتر بود در خانه بمانی و به کارهای شخصی‌ات برسی. اما حتی فکر تسلیم شدن، لحظه‌ای از ذهنش گذر نکرد. در عوض، لنگ‌لنگان وارد کلاس شد؛ کلاسی که بیش از سی سال از عمر خود را در آن گذرانده بود. چون با عصا راه می‌رفت، مقداری زمان طول کشید تا به صندلی‌اش برسد. سرانجام توانست روی صندلی بنشیند. فوراً عینکش را برداشت و به چهره جوان‌هایی که در سکوت محض به او چشم دوخته بودند، نگاه کرد. او گفت: «دوستان من، اگه اشتباه نکرده باشم، همه شما برای درس روانشناسی اجتماعی توی این کلاس جمع شده‌اید. بیست ساله که این واحد رو تدریس می‌کنم، اما برای اولین باره که می‌تونم بگم برای تدریس چنین واحدی ریسک کرده‌ام. چون من به بیماری سختی دچار شده‌ام که شاید عمرم کفاف نده تا آخر ترم زنده بمونم. اگه فکر می‌کنید براتون مشکل ایجاد می‌کنه، من کاملاً درکتون می‌کنم که این واحد رو حذف کنید.» سپس لبخندی زد و این پایان راز زندگی او بود.

۱۷

جمع‌بندی

سه‌شنبه‌ها با موری فقط روایت یک استاد بیمار و شاگرد قدیمی‌اش نیست بلکه یادآوری آرام اما عمیقی است از این‌ که فرصت زندگی محدود و شکننده است. موری در حالی که هر روز بخشی از جسم خود را از دست می‌دهد، به ما نشان می‌دهد که می‌توان حتی در سایه‌ی مرگ هم انسانی‌تر، عاشق‌‌تر و آگاه‌‌تر بود. این کتاب کمکمان می‌کند مکث کنیم و از خود بپرسیم واقعاً چه چیزی در زندگی مهم است تا بتوانیم قبل از این که دیر شود، به جای صرفاً زنده بودن، «زندگی کردن» را انتخاب کنیم.

اگر به این سبک از کتاب علاقه مند هستید؛ پیشنهاد میکنیم کتاب مرگ ایوان ایلیچ را هم مطالعه بکنید.

دیدگاه شما

ارسال دیدگاه

بیشتر بخوانید

از منابع معتبر و بروز ما دیدن کنید!

مشاهده همه