اپیزود چهارم: گفت و گو با محمدرضا شیرین

پادکست 7
4 دسامبر 2025
1:19:09 دقیقه

4 - محمدرضا شیرین

این اپیزود عمدتاً بر موضوعاتی نظیر ایمان و توکل به خدا، تعریف شجاعت و ایستادگی در برابر سختی‌ها (که عیار مرد را می‌سازد)، و ضرورت کار کردن به عنوان جوهرۀ وجودی انسان تأکید دارد. مهمان معتقد است که زندگی موفق نیازمند عشق به کار، ساده گرفتن امور، خودسازی، و تشکیل خانواده در اسرع وقت است. او همچنین نوشتن را برای مرور گذشته و درس گرفتن از اشتباهات بسیار مهم می‌داند و کسب‌وکار را به سفره‌ای…
۰:۰۰ ۰:۰۰

درباره مهمان

مهمان این اپیزود پادکست 7 را بهتر بشناسید
محمدرضا شیرین

محمدرضا شیرین

فعال صنعت ساختمان

آقای شیرین، مهمان این اپیزود، ۶۰ سال سن دارد. محل تولد او ده کند سولقان در تهران بوده و کار اولیۀ او کشاورزی و باغداری بوده‌ است. او پس از گذراندن تحصیلات و خدمت سربازی، در سن ۲۵ سالگی وارد صنعت شد و به مدت ۱۸ یا ۱۹ سال در سیستم دولتی، از جمله در شرکت‌های صنعتی، وزارت صنایع و سازمان گسترش، فعالیت کرد. او با مدیران موفق درجه یکی کار کرده است که اثر تلاش‌هایشان در مراکز صنعتی بزرگ کشور دیده می‌شود. از سال ۱۳۸۴ به بعد، آقای شیرین به صورت مستقل وارد بخش خصوصی شد. در حال حاضر، او در صنعت ساختمان، به ویژه در حوزۀ سازه‌های فلزی ساختمانی، فعالیت می‌کند و کارخانۀ سازه‌های فلزی خود را در شهرک صنعتی شمس آباد دایر کرده است، جایی که حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر به طور مستقیم در آن مشغول به کار هستند.

درباره اپیزود

درباره‌ی این اپیزود پادکست 7 بیشتر بدانید

 

«آزمودن یک مرد روزیست که به نبرد می‌رود، شهامتی از خود نشان می‌دهد آن‌طور که روی پاهایش می‌ایستد و سلاح به دست می‌گیرد. پیروزی نیست که مرد را می‌سازد؛ نبرد است که او را می‌سازد. مردی که در اوج مصائب باز نمی‌شود و لبخند می‌زند. مردی که تیر خورده اما هنوز دست بالا می‌گیرد.» محمدرضا شیرین این پیزود را با این شعر آغاز کرد. تسلط و تبحر او در سخنوری به گونه‌ای است که حتی هماهنگی‌هایی که معمولا با مهمانان پادکست انجام می‌شود برای ایشان لازم نشد. مهمان این اپیزود، محمدرضا شیرین، کارآفرین شصت ساله صنعت ساختمان و مدیر کارخانه سازه فلزی است که در این اپیزود نه تنها راه و رسم کار کردن بلکه شیوه زندگی را به ما می‌آموزد.

تجربه مدرسه زندگی است

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این گفتگو، نقطه عطف زندگی محمدرضا شیرین از بخش دولتی به بخش خصوصی است. او تعریف کرد که چطور پس از ۱۸ تا ۱۹ سال فعالیت در شرکت‌های دولتی و همکاری با مدیران درجه یک که از هر کدام کلمه‌ای یاد گرفته و خود را به دایره‌المعارفی از تجربه‌های مدیریتی و صنعتی تبدیل کرده است. با اندوختن این تجربه‌ها بود که او بالاخره تصمیم گرفت در سال ۱۳۸۴ به بخش خصوصی وارد شود، در این مسیر باقی بماند و بتواند کسب‌وکاری خلق کند که امروز صدها خانواده را تأمین می‌کند.

نگاه از سر و نگاه از دل

آقای شیرین در بخشی از مصاحبه، دو نگاه متفاوت به زندگی را مطرح کرد: نگاه از سر و نگاه از دل. کسانی که از سر نگاه می‌کنند مدام می‌گویند من این را دارم و من آن را دارم، اما کسانی که از دل نگاه می‌کنند آخر روز نگاه می‌کنند که برای مردم چه کار کردند. او تأکید دارد رضایت مردم همان رضایت خداست و اگر کسی به دنبال رضایت خدا باشد، خدا به فکر اوست. این نگاه بخشنده به زندگی و کار، یکی از پیام‌های کلیدی این اپیزود است.

چرا کار کنیم و اصلا چرا زندگی کنیم؟

محمدرضا شیرین در پاسخ به این سوال که چرا اینقدر کار می‌کنی داستانی از یک بیمارستان سرطانی آلمان تعریف کرد. بیماران آنجا با وجود شرایط سختی که داشتند و رنجی که تحمل می‌کردند هر روز صبح زود صبح بلند می‌شدند، دوش می‌گرفتند، کت‌شلوار و لباس‌های شیک به تن می‌کردند و در کل برنامه منظمی برای زندگی خود داشتند. وقتی از یکی از بیماران پرسیده شد چرا با وجود نزدیکی به مرگ با این وضع ظاهری زندگی می‌کنند، پاسخ داد: «خدا به من شش ماه فرصت زندگی داده و من می‌خواهم از این شش ماه به نحو احسن استفاده کنم.» بنابراین محمدرضا شیرین تاکید می‌کند که کار جوهره وجود انسان است و اگر کار نباشد عجیب است و نه برعکس.

عاشق کار، مثل لیونل مسی

بخش دیگری از اپیزود به موضوع عشق به کار اختصاص دارد. آقای شیرین با مثال جالبی از لیونل مسی توضیح می‌دهد که چگونه عشق به کار می‌تواند عملکرد انسان را متحول کند. او تعریف می‌کند که مسی در یک بازی تاریخی از وسط زمین توپ را گرفت، رفت لب خط و از آنجا همه را دریبل زد و گل زد. آنالیزگران بعداً فهمیدند مسی اصلاً با بازیکنان حریف کار نداشت، عشقش توپ بود و توپ را نگه داشت و زد در دروازه. محمدرضا شیرین معتقد است بهترین عملکرد به این معنی نیست که بیشترین ثروت را داشته باشی؛ بلکه به این معنی است که در هر کاری که انجام می‌دهی، بهترین باشی. او همچنین تأکید کرد که کار جوهره وجود انسان است.

چطور با بحران مالی برخورد کنیم؟

در ادامه برنامه، بحث به مدیریت بحران مالی می‌رسد. هومن فتاحی از نزدیک دیده که چگونه آقای شیرین در مقاطعی که با چالش مالی مواجه شده، با خوش‌اخلاقی و پاسخ‌گویی فوری به همه طرف‌ها برخورد کرده. آقای شیرین تأکید دارد که در بازار اقتصاد هم مانند زندگی، سود و زیان با هم وجود دارد و لازم نیست هر روز سود کنی. گاهی زیان می‌کنی و همان زیان، ایستادگی‌ات را می‌سنجد. او تعریف می‌کند که کسی که می‌خواست مانع او شود، خودش به کمکش آمد چون دید که وایستاد.

مدیریت تیمی

فلسفه ارتباطات و مدیریت تیمی، یکی دیگر از بخش‌های جذاب این اپیزود است. آقای شیرین مدیریت بر قلب‌ها را می‌پذیرد و معتقد است اگر کسی دوستت داشته باشد، همه کار برایت می‌کند. او به ساختار پله‌کانی اعتقاد ندارد و کسب‌وکارش را مثل تیم فوتبال می‌بیند که مربی وظایف را تقسیم کرده و همه برای زدن گل تلاش می‌کنند.

 

چرا این اپیزود؟

اگر به دنبال یک اپیزود پادکست هستید که هم از نظر حرفه‌ای و مدیریتی به شما چیزهای جدیدی بیاموزد، هم از نظر انگیزشی شما را به فکر فرو ببرد و هم از نظر معنوی و الهام‌بخشی انرژی مثبتی به شما بدهد، این گفتگوی صمیمانه و عمیق پادکست هفت با محمدرضا شیرین دقیقاً همان چیزی است که نیاز دارید. از دکلمه قدرتمند آغازین گرفته تا نصیحت‌های کارآفرینی و فلسفه زندگی، همه در این اپیزود به شکلی جذاب روایت شده‌اند. توصیه‌های او درباره نوشتن، مطالعه، ازدواج زودهنگ و اهمیت داشتن هنری برای عرضه کردن، درس‌های کاربردی است که هر شنونده‌ای می‌تواند در زندگی حرفه‌ای و شخصی‌اش از آن‌ها بهره‌مند شود.

دیدگاه شما

دیدگاه شما درمورد این اپیزود پادکست 7

ارسال دیدگاه