مصاحبه با صدرا عزیزپور:بررسی مسیر رشد و موفقیت
روایت شنیدنی صدرا عزیزپور : از فرار از لقب مهندس تا گودبرداریهای تهران
در دنیایی که شبکههای اجتماعی بیشتر اوقات تنها بخش درخشان موفقیت افراد را به نمایش میگذارند، فرصت کمتری برای شنیدن روایت شکستها، چالشها و مسیر واقعی رشد افراد وجود دارد. پادکست هفت با میزبانی هومن فتاحی تلاش میکند این بخش پنهان را به ما نشان دهد و به سراغ داستانهایی میرود که در پشت موفقیتهای امروزی قرار دارند. یکی از این روایتها مربوط به صدرا عزیزپور، کارشناس عمران، مجری و سازنده است؛ فردی که مسیر حرفهای خود را نه با موفقیتهای چشمگیر، بلکه با یک مردودی در دوران دبیرستان و پرت شدن آجر به سمتش آغاز شد!
اما چرا یک مهندس عمران از شنیدن لقب «مهندس» فراری بود؟ چه اتفاقی افتاد که یک جوان پس از سالها تحصیل، تصمیم گرفت مسیر خود را تغییر دهد؟ و چگونه یک جمله در یک مهمانی خانوادگی توانست زندگی حرفهای او را برای همیشه تغییر دهد؟
پاسخ این سوالات در دل گفتگویی است که هومن فتاحی در مصاحبه با صدرا عزیزپور به آن میپردازد. او در این گفتوگوها از مسیر پر فراز ونشیبی صحبت میکند که در نهایت او را به جایگاه امروزش در صنعت عمران رسانده است؛ مسیری که نشان میدهد موفقیت بیش از هر چیز حاصل استمرار، مهارتآموزی است.

از اخراج تا سرپرستیِ دو روزه کارگاه!
برخلاف بیشتر داستان های کلیشه ای،ورود صدرا عزیزپور به بازار کار عمران با فرش قرمز همراه نبود.او که با تمام سرمایه اش به تهران آمده بود و به عقیده خود تمامی پل های پشت سر خورد را خراب کرده بود،تمام سرمایه خود را صرف کلاس های تخصصی(محاسبات ،اجرا،نقشه برداری) کرد. برخلاف همکلاسیهای ثروتمندش که برای تفریح آمده بودند، صدرا عزیزپور تمام زندگیاش را وسط گذاشته بود، با علاقه برای یادگیری در کلاسها حاضر میشد. او آنقدر سؤال میپرسید که استاد از کلاس اخراجش کرد تا خصوصی آموزش ببیند. اینجا بود که او فرمول خود را پیدا کرد: آموزش آکادمیک بدون تجربه میدانی مثل تماشای فیلم آشپزی به جای پختن قورمهسبزی است.
اما چه چیزی باعث شد که او بتواند بعد از اولین مصاحبه کاری اش در پاسداران،بدون داشتن حتی یک روز تجربه کارگاهی اعتماد کارفرما را جذب کند؟ و ماجرای آن پروژه چه بود که او در عرض دو روز توانست از یک کارآموز ساده به سرپرست کارگاه تبدیل شود؟

از کارفرمای وسواسی تا مربی بزرگ
شاید یکی از جذاب ترین بخش های گفتگو با صدراعزیزپور درمورد سال های سخت کار در تهران باشد. او از کارفرمای وسواسی میگوید که ساعت 9 شب تماس میگرفت و درباره تمام مسائل در پروژه و کارگاه صحبت میکرد.
نقطه عطف این دوران ورود فردی به نام ” شایان” به زندگی او بود.ولی شایان چه کسی بود که توانست صدرا را قانع کند که بتواند به تنهایی مسئولیتی مهم در یک پروژه حساس را بپذیرد؟ پروژه ای که برای یک مهندس جوان چیزی شبیه به خودکشی حرفه ای به نظر میرسید.اما نتیجه آن بعدها به عنوان یکی از مهم ترین دستاوردهای صدرا عزیزپور در صنعت عمران شد.

مفهوم پرسونال برندینگ
ما تا اینجا درباره مسیر حرفهای صدرا عزیزپور در صنعت عمران صحبت کردیم؛ مسیری که از حضور در کارگاههای ساختمانی و یادگیری میدانی آغاز شد و به اجرای پروژههای بزرگ ختم شد. ولی سؤال مهم اینجاست که چه اتفاقی افتاد که او تصمیم گرفت فعالیت خود را در فضای مجازی به صورت حرفهای دنبال کند و به سمت ساخت یک برند شخصی حرکت کند؟
جالب است بدانید که ورود صدرا عزیزپور به فضای مجازی برخلاف تصور بسیاری از افراد، با هدف کسب شهرت یا جذب مخاطب آغاز نشد. او در ابتدا تنها به دنبال راهی بود تا آموختهها، نکات اجرایی و تجربههایی را که در کلاسهای آموزشی و پروژههای مختلف به دست میآورد، ثبت و نگهداری کند. در واقع فضای مجازی برای او بیشتر شبیه یک دفترچه یادداشت دیجیتال بود؛ جایی که بتواند دانستههای خود را ذخیره کند و در آینده دوباره به آنها مراجعه کند.
اما به مرور زمان اتفاقی رخ داد که شاید حتی خودش نیز انتظارش را نداشت. محتوایی که در ابتدا برای استفاده شخصی منتشر میشد، کمکم مورد توجه دانشجویان، مهندسان جوان و علاقهمندان به حوزه عمران قرار گرفت.

درس هایی برای آینده
صدرا عزیزپور امروز به عنوان فردی که اجرای پروژههای شاخص ساختمانی در منطقه یک تهران را بر عهده دارد، معتقد است بخش بزرگی از موفقیتش را مدیون یادگیری مداوم و استفاده از تجربه دیگران است. او در بخشی از این گفتوگو جمله جالبی مطرح میکند؛ اینکه «تجربه صد آدم را در وجود خودش جمع کرده است». از نگهبانی که با یک راهکار ساده و یک آینه، مسئلهای اجرایی را در کارگاه حل کرد تا مهندسان و متخصصانی که در طول مسیر حرفهای او نقش داشتند، همگی بخشی از این تجربه ارزشمند را شکل دادهاند.
در این اپیزود، صدرا عزیزپور درباره چند عادت و نگرش صحبت میکند که به اعتقاد او تأثیر زیادی در رشد حرفهای و شخصی افراد دارد. از اهمیت دیده شدن فعالیتهای تخصصی در شبکههای حرفهای و ایجاد ارتباطات مؤثر گرفته تا نقش نوشتن اهداف و برنامهریزی مستمر برای زندگی و کار.
اما چرا او معتقد است بسیاری از فرصتهای شغلی از دل ارتباطات حرفهای به دست میآیند؟ چرا نوشتن اهداف را یکی از مهمترین عادتهای افراد موفق میداند؟ و چه روشی برای ارزیابی وضعیت مالی، سلامتی و پیشرفت فردی خود در پایان هر سال دارد؟
برای آشنایی بیشتر با این دیدگاهها و شنیدن تجربههایی که پشت این توصیهها قرار دارند، پیشنهاد میکنیم اپیزود گفتوگو با صدرا عزیزپور در پادکست هفت را از دست ندهید.
بخشی از مکالمه در پادکست هفت
– هومن فتاحی: خب ولی چالش شخصیه رو داشتی دیگه، این عمران تو ذهنت بود
-صدرا عزیزپور: همه چیز از یک مهمانی خانوادگی شروع شد؛ وقتی یکی از فامیلها جملهای گفت که مثل پتک توی سرم خورد…
از پایینترین نقطههای ناامیدی تا ساختن آیندهای که روزی فقط یک رؤیا بود؛ داستان صدرا عزیزپور نشان میدهد گاهی مهمترین سرمایه انسان، نه پول و نه مدرک، بلکه جسارت ادامه دادن است. اما او دقیقاً چه مسیری را طی کرد و چه درسهایی در این راه آموخت؟ پاسخ را در گفتوگوی هومن فتاحی با صدرا عزیزپور خواهید یافت.
دیدگاه شما