محمدرضا شیرین؛او حتی فکر شکست به خود راه نمیدهد
در روزگاری که موفقیت اغلب با اعداد، داراییها و تصاویر پر زرقوبرق تعریف میشود، بعضی آدمها مسیر متفاوتی را طی میکنند. آدمهایی که داستان زندگیشان بیش از آنکه درباره ثروت و جایگاه باشد، درباره کار، ایمان، تجربه و ساختن است. آقای محمدرضا شیرین یکی از همین افراد است؛ مردی که از دل باغداری و کشاورزی آغاز کرد، سالها در صنعت آموخت و امروز همچنان مهمترین سرمایه خود را نه کارخانه و کسبوکار، بلکه نگاهش به زندگی میداند.
از دل خاک
محمدرضا شیرین در تهران متولد شد، اما ریشههای زندگی او در کشاورزی و باغداری شکل گرفت. او از کودکی با زمین، درخت، کاشت و برداشت آشنا بود و بخش مهمی از سالهای نخست زندگیاش در فضایی گذشت که نتیجه هر تلاش، ماهها بعد از دل خاک بیرون میآمد.
همین تجربهها بعدها نگاه او به زندگی را شکل داد. او آموخت که رشد زمان میخواهد، صبر میخواهد و هیچ ثمری یکشبه به دست نمیآید.
از سربازی تا صنعت
پس از پایان تحصیلات و دوران خدمت سربازی، مسیر حرفهای محمدرضا شیرین وارد فصل تازهای شد. او وارد صنعت شد و فعالیت خود را در مجموعههای دولتی آغاز کرد. سالها در شرکتهای مختلف فعالیت کرد، با مدیران گوناگون همکاری داشت و از هر کدام چیزی آموخت.
بخش خصوصی؛ وقتی مسئولیت شخصی آغاز شد
در میانه دهه هشتاد، تصمیم گرفت مسیر مستقل خود را آغاز کند. ورود به بخش خصوصی برای او صرفاً یک تغییر شغلی نبود؛ آغاز مسئولیت کامل در قبال تصمیمها، موفقیتها و شکستها بود. فعالیت او در حوزه سازههای فلزی ساختمانی شکل گرفت و به مرور مجموعهای را بنا کرد که امروز صدها نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم در آن مشغول فعالیت هستند.
آنچه در روایت او پررنگتر از توسعه کسبوکار دیده میشود، احساس مسئولیت نسبت به افرادی است که زندگیشان به واسطه این فعالیتها جریان پیدا میکند.
نگاه محمدرضا شیرین به زندگی و کار؛کشتی را برای ساحل نساختهاند
اگر بخواهیم تنها یک جمله را به عنوان خلاصه نگاه محمدرضا شیرین به زندگی انتخاب کنیم، شاید همین جمله باشد: «کشتی را برای ساحل نساختهاند.» او معتقد است انسان در آسایش ساخته نمیشود. همانطور که آهن در کوره استحکام پیدا میکند، شخصیت انسان نیز در دل سختیها شکل میگیرد.به همین دلیل از مشکلات، بحرانهای اقتصادی، نوسانات بازار و چالشهای زندگی نه به عنوان مانع، بلکه به عنوان بخشی از مسیر رشد یاد میکند.
کار و ایمان
از نگاه محمدرضا شیرین، زندگی بر دو ستون استوار است: کار و ایمان.
او کار را صرفاً ابزاری برای درآمد نمیداند. به اعتقاد او، کار بخشی از ماهیت انسان است و کسی که توانایی دارد اما از آن استفاده نمیکند، بخشی از ظرفیت وجودی خود را نادیده گرفته است.
در کنار کار، ایمان دومین عنصر بنیادین زندگی اوست. ایمانی که از نظر او باید شبیه اعتماد یک کودک به آغوش پدر باشد؛ اعتمادی که اجازه میدهد انسان در سختترین شرایط نیز امید خود را از دست ندهد.
زندگی؛ مدرسه تجربه
سالها فعالیت در کشاورزی، صنعت، مدیریت و کارآفرینی، نگاه محمدرضا شیرین را به سمت یک نتیجه مشخص رسانده است: تجربه بزرگترین معلم زندگی است. او معتقد است اشتباهات، شکستها و دشواریها اگر به درستی فهمیده شوند، ارزشمندترین درسهایی هستند که یک انسان میتواند دریافت کند. شاید به همین دلیل است که امروز بیش از آنکه از موفقیتهایش سخن بگوید، از درسهایی حرف میزند که در طول مسیر آموخته است؛ درسهایی درباره ایمان، کار، صبر، توکل و انسان بودن.
داستان محمدرضا شیرین در نهایت داستان مردی است که از دل کار آغاز کرد، در صنعت رشد کرد و در میان تمام فراز و نشیبهای زندگی، تلاش کرد یک اصل را فراموش نکند: ساختن زندگیای که فقط برای خودش مفید نباشد، بلکه برای دیگران نیز اثر و فایدهای به جا بگذارد.
بخشی از گفتوگو با هومن فتاحی:
هومن فتاحی:چرا اینقدر کار میکنید؟ چرا انقدر شلوغید؟ یعنی من همیشه دیدم که شما خیلی فعالید با اینکه میدونم میتونید کمتر کار کنید.
محمدرضا شیرین: کار جزو الزامات و جزو اصلاً وجود انسانه. من میخوام از شما سوال بکنم شما چرا غذا میخوری؟ غذا نخور. یعنی اگر ما ورزشو مثل غذا خوردنمون سر تایمش انجام بدیم، دیگه وقت پیدا نمیکنیم بریم بیمارستان. بیشتر وقتمون توی استادیوم یا تو پارک یا تو کوه یا توی ساعات ورزش میگذره. بنابراین کار جوهره انسانه و از قِبَل کاره که همه اتفاقاتی میافته….ما اگه کار نکنیم خب عقب میافتیم؛ شرایط به گونهای میشه که اون موقع عقب افتادن از زندگی معنیش این نیستش که من میگم حالا در امرار معاشی که من میکنم[مشکلی ایجاد میشه]، نه، در کمکی که میتوانم بکنم. من باید یک استفادهای از این تواناییهایی که دارم بکنم. بنابراین این جواب سوال شما؛ کار اگر نباشه باید سوال بکنی که چرا کار نمیکنی؟
دیدگاه شما