4 - محمدرضا شیرین
اپیزود چهارم: گفت و گو با محمدرضا شیرین
در دنیای پرشتاب کارآفرینی ایرانی، کمتر کسی پیدا میشود که بتواند شصت سال زندگیاش را با ترکیبی از کار عملی، اخلاق حرفهای و ایمان عمیق به خداوند روایت کند. آقای شیرین، کارآفرین شناختهشده صنعت ساختمان ایران و مدیر کارخانه سازه فلزی در شهرک صنعتی شمسآباد، یکی از آن معدود افرادی است که مسیر زندگیاش از دل خاک و باغداری در روستاهای اطراف تهران آغاز شد و به مدیریت بیش از ۲۵۰ نفر کارگر مستقیم و غیرمستقیم رسید. او در اپیزود چهارم از فصل اول پادکست هفت داستان زندگی و فلسفه کاریاش را به اشتراک گذاشت و نشان داد که چگونه میتوان با استمرار، در سختترین شرایط اقتصادی هم ایستادگی کرد.
آقای شیرین متولد منطقه کن و سولقان در حاشیه شهر تهران است. دوران کودکی و نوجوانیاش در محیطی کاملاً روستایی و کشاورزی سپری شد. خانوادهاش باغدار بود و از همان ابتدا، ارتباط نزدیکی با خاک و طبیعت و کار عملی داشت. باغداری، کاشت محصولات زراعی و درختان میوه، بخشی از زندگی روزمرهشان بود. همین ارتباط زودهنگام با کار عملی، پایه و اساس شخصیت کاری او را شکل داد و درسهایی آموخت که سالها بعد در صنعت ساختمان به کارش آمد. او خودش میگوید انسان مثل کشتی است و کشتی را برای ساحل نساختهاند؛ بلکه برای مقابله با طوفانها ساختهاند.
پس از اتمام تحصیلات و خدمت سربازی، آقای شیرین از سن ۲۵ سالگی وارد صنعت شد. او ابتدا در سیستم دولتی مشغول به کار شد؛ در شرکتهای صنعتی زیرمجموعه وزارت صنایع و سازمان گسترش. این دوره حدود ۱۸ تا ۱۹ سال طول کشید و در طول آن، با مدیران درجه یکی صنعت کشور همکاری کرد. مدیرانی که نامشان در صنعت ایران ماندگار شده و مراکز صنعتی بزرگی که امروز وجود دارند، حاصل تلاش همین مدیران بوده است. آقای شیرین از هر کدام یک کلمه و یک درس آموخت و خود را به دایرهالمعارفی از تجربههای مدیریتی و صنعتی تبدیل کرد.
در سال ۱۳۸۴، با وجود تبلیغات گسترده درباره خصوصیسازی اقتصاد، آقای شیرین تصمیم گرفت بخش خصوصی را آزمایش کند. بدون هیچگونه سرمایه پدری، بدون وام بانکی و تنها با تکیه بر ایمان به خدا و استمرار در مسیر، کارخانه سازه فلزی خود را تأسیس کرد. حوزه تخصصی او ساخت سازههای فلزی ساختمانی است و کارخانهاش در شهرک صنعتی شمسآباد فعال است. امروز این کارخانه با حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر نیروی مستقیم و تعدادی نیروی غیرمستقیم در پروژهها، یکی از فعالان مهم صنعت ساختمان ایران محسوب میشود.
آنچه مسیر آقای شیرین را از بسیاری کارآفرینان دیگر متمایز میکند، نگاه خاص او به مدیریت بحران است. او در مصاحبهاش تعریف میکند که در مقاطعی از فعالیت اقتصادیاش با چالشهای مالی جدی مواجه شده، اما همیشه با خوشاخلاقی، صراحت و پاسخگویی فوری به همه طرفها برخورد کرده. همین رویکرد باعث شده که حتی کسانی که قرار بود مانع او شوند، به یاریاش آمدهاند. او میگوید ایستادگی در برابر مشکلات، عیار مرد را میسازد و کسی که وایستد و هست، کار شاقی نیست. این فلسفه، کلید اصلی موفقیت او در بازار نوسانی صنعت ساختمان بوده است.
آقای شیرین در عین حال که شصت ساله است، هنوز با انرژی و نشاطی مثالزدنی کار میکند. روتین روزانهاش شامل بیداری در ساعت پنج و نیم صبح، انجام کارهای شخصی، مطالعه روزانه حتی به اندازه یک صفحه از کتاب، پیادهروی صبحگاهی و سپس ورود به عرصه کار است. او معتقد است که خواب فرصتی است که برای همیشه وجود دارد و نباید وقت را صرف خواب زیاد کرد. این نظم و انضباط شخصی در سن شصت سالگی، نشاندهنده اراده فولادی و تعهد عمیق به کار است. او همچنین مدیریت بر ذهن خود را پرورش داده و قبل از خواب، افکارات روزمره را کنار میگذارد تا با آرامش بخوابد و با انرژی از صبح شروع کند.
نکته جالب دیگر درباره شخصیت آقای شیرین، علاقهاش به ورزشهایی مثل فوتبال، کشتی و شطرنج است. او بازیگوشی خود را عاملی برای سرزندگی ذهنی میداند. وقتی خسته میشود، خلوتگاههایی برای خود دارد که با خدا خلوت میکند و از خانوادهاش، به ویژه همسرش، آرامش میگیرد. او صبر را به شدت تأثیرگذار میداند و معتقد است آرامش خانواده ستون اصلی تواناییهای بیرونی انسان است.
در حوزه خانواده، آقای شیرین در سن ۲۲ سالگی و بلافاصله پس از بازگشت از خدمت سربازی ازدواج کرد. او پدر چهار فرزند است؛ دو دختر و دو پسر. او ازدواج را برای تکمیل اهداف زندگی توصیه میکند و معتقد است که عشق در زندگی الزامی است. فرزند و همسر را لاینفک زندگی میداند و نبودن آنها را باعث افسردگی و خسران میداند. توصیه اکید او به جوانان این است که سریع اقدام به ازدواج کنند. این نگاه صمیمانه به خانواده، در کنار فعالیتهای صنعتی گسترده، تصویری کامل از شخصیت چندبعدی او ارائه میدهد.
فلسفه زندگی آقای شیرین بر سه ستون اصلی بنا شده: ایمان به خدا، عشق به کار و خدمت به مردم. او باور دارد که زندگی دو چیز بیشتر نیست: کار و عشق. اگر انسان این دو مقوله را در کنار هم داشته باشد، دیگر هیچجا دچار مشکل نمیشود.
یکی از مفاهیم کلیدی که آقای شیرین در کارآفرینی مطرح میکند، فلسفه «سفره رولی» در کسبوکار است. او معتقد است که بخشندگی به دل بزرگ داشتن است و در این مدل، هر کسی روزیاش را با خودش میآورد. من فقط جا باز میکنم، نه بیشتر. نگران صندلی و جایگاهت نباش، کسی نمیتواند جای تو را بگیرد. در سفره رولی هیچ خطکشی و مرزی وجود ندارد و همه زنجیروار به هم وصل هستند. این مرزبندی است که اختلاف و تنش ایجاد میکند.
این فلسفه نوآورانه در مدیریت تیمی و رهبری سازمانی، نشاندهنده نگاهی بلندمدت و بخشنده به کار و اقتصاد است. او همچنین مدیریت بر قلبها را میپذیرد و معتقد است اگر کسی دوستت داشته باشد، همه کار برایت میکند. به ساختار پلهکانی اعتقاد ندارد و کسبوکارش را مثل تیم فوتبال میبیند که مربی وظایف را تقسیم کرده و همه برای زدن گل تلاش میکنند.
در نهایت، آقای شیرین با تأکید بر نوشتن به عنوان یکی از رمزهای زندگی متعالی، به جوانان توصیه میکند که چیزی برای عرضه کردن داشته باشند تا کار به دنبالشان بیاید، نه اینکه آنها دنبال کار بگردند. اگر انسان مرجع و متخصص شود، شرایط فرق میکند. داستان زندگی آقای شیرین برای هر مهندس جوان، هر کارآفرین تازهنفس و هر فردی که به دنبال الگویی واقعی از موفقیت ایرانی با حفظ ارزشهای اخلاقی و معنوی است، خواندنی و الهامبخش خواهد بود.