جرقهای که از یک مردودی آغاز شد
علاقه مهندس صدرا عزیزپور به دنیای ساختمان، برخلاف تصور بسیاری از ما، از یک موفقیت شروع نشد؛ بلکه ریشه در یک شکست تحصیلی داشت. او در خانوادهای بزرگ شده بود که ساختوساز بخشی از زندگی روزمرهشان بود. پدرش معمار تجربی بود و برادرش نیز در حوزه ماشینآلات عمرانی فعالیت میکرد؛ بنابراین از همان سالهای کودکی با فضای کارگاههای ساختمانی آشنا بود.
سال ۱۳۸۷، زمانی که خانواده تصمیم گرفتند خانه قدیمی خود را بهطور کامل تخریب و بازسازی کنند، صدرا بیشتر وقتش را در کنار پدر و کارگران ساختمان میگذراند. همین موضوع باعث شد از درس و مدرسه فاصله بگیرد و در چند درس مردود شود. پدرش بارها تلاش کرد او را به درس خواندن تشویق کند، اما حضور مداوم در کارگاه ساختمانی تأثیر عمیقتری بر او گذاشته بود.
صدرا بعدها در پادکست هفت تعریف میکند که حتی در همان سالهای نوجوانی، از کارهای سادهای مانند جابهجا کردن ماسه با فرغون یا بتنریزی لذت میبرد. همان تجربههای به ظاهر ساده، بهتدریج علاقهای جدی به ساختوساز در او ایجاد کرد؛ علاقهای که بعدها مسیر تحصیلی و حرفهایاش را به سمت مهندسی عمران هدایت کرد.
نخستین مواجهه با واقعیت بازار کار
پس از فارغالتحصیلی و دریافت مدرک کارشناسی مهندسی عمران از دانشگاه آزاد، صدرا عزیزپور خیلی زود با واقعیتی روبهرو شد که نگاهش را به این حرفه تغییر داد. او معتقد بود صرف داشتن مدرک دانشگاهی، کسی را به یک «مهندس» واقعی تبدیل نمیکند. به همین دلیل، حتی زمانی که اطرافیان، از جمله مادرش، او را «مهندس» صدا میزدند، احساس خوبی نداشت؛ زیرا باور داشت این عنوان باید با تجربه میدانی، اجرای پروژه و سالها کار عملی به دست آید، نه صرفاً با دریافت یک مدرک.
اولین تجربه جدی او در بازار کار، در شهر سردشت رقم خورد. با این تصور که پس از پایان تحصیل میتواند وارد فضای حرفهای شود، به یکی از دفترهای مهندسی مراجعه کرد؛ اما پاسخ ناامیدکنندهای شنید: «کاری برای انجام دادن وجود ندارد.» همان تجربه کوتاه کافی بود تا متوجه شود حتی بسیاری از فارغالتحصیلان مهندسی عمران نیز با مشکل بیکاری یا درآمد پایین روبهرو هستند. این مواجهه، او را برای مدتی از ادامه مسیر حرفهای در حوزه عمران دور کرد و باعث شد به دنبال فرصتهای دیگری برای ساختن آیندهاش باشد.
از مغازهداری تا تصمیمی که مسیر زندگی را تغییر داد
در روزهایی که صدرا عزیزپور منتظر برگزاری آزمون نظام مهندسی بود، تصمیم گرفت به جای بیکار ماندن، کسبوکار خودش را راهاندازی کند. از آنجا که برادرش در حوزه پوشاک مردانه فعالیت میکرد، او برای جلوگیری از تداخل کاری، مغازهای برای فروش پوشاک زنانه در یکی از بهترین نقاط تجاری شهر افتتاح کرد. این کسبوکار در مدت کوتاهی با استقبال خوبی روبهرو شد و به سوددهی رسید، اما موفقیت مالی نتوانست علاقه قدیمی او به مهندسی عمران را کمرنگ کند. نقطه عطف این ماجرا در یک مهمانی خانوادگی رقم خورد؛ جایی که یکی از اقوام او، در مقایسهای ناخواسته، گفت: «آخرش صدرا رفت مهندسی خوند، ولی الان مغازهداره.» این جمله برای او تلنگری جدی بود و باعث شد احساس کند از مسیری که برای آن سالها تلاش کرده بود، فاصله گرفته است.
صبح روز بعد، زمانی که یکی از همسایهها برای خرید مغازه پیشنهاد داد، صدرا بدون تردید تصمیمش را عملی کرد. او تنها سه ماه پس از راهاندازی کسبوکارش، مغازه را با سود قابل توجهی فروخت و با سرمایهای که به دست آورده بود، بدون داشتن آشنا یا پشتوانه، راهی تهران شد تا بار دیگر رویای فعالیت حرفهای در مهندسی عمران را دنبال کند. این تصمیم جسورانه، نقطه آغاز فصل جدیدی از زندگی او بود؛ مسیری که با حمایت و دلگرمی مادرش، سرانجام او را به جایگاهی رساند که سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده بود.
سرمایهگذاری روی دانش و پرسونال برندینگ
در تهران، عزیزپور هر ریال سرمایهاش را صرف یادگیری تخصصی کرد: کلاسهای محاسبات سازه، متره و برآورد، نقشهبرداری و اجرای ساختمان. برخلاف همکلاسیهایش که بیشتر برای گپزدن سر کلاس میآمدند، صدرا با جدیت هر نکته استاد را یادداشت میکرد و بیوقفه سؤال میپرسید. همین شوق یادگیری بود که باعث شد وقتی استاد از او خواست در یک کلاس خصوصی ویژه ثبتنام کند، او آن را رد کند و تا حد امکان در همان جمع کلاس عمومی ماند.
در همان مدت، او یک کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام راهاندازی کرد به نام «سیویل اجرا»؛ در ابتدا صرفاً برای آرشیو مطالب و دانش خود. اما به زودی، این حساب به مرجعی آموزشی برای مهندسین عمران تبدیل شد. صفحه اینستاگرام او بدون نشان دادن چهره، به حدود ۲۰هزار دنبالکننده رسید. صدرا معتقد بود باید دانش کاربردی را رایگان در اختیار علاقهمندان قرار دهد؛ به ویژه کسانی که امکان شرکت در کلاسهای تخصصی را نداشتند.
ورود به کارگاه: کارآموزی تا کمکسرپرستی
با پایان دورههای آموزشی، صدرا به دنبال کار ماند. او حاضر بود حتی بدون حقوق کارآموزی کند تا راهش در صنعت باز شود. سرانجام فرصتی پیدا کرد: یک دوره کارآموزی حقوقبگیر در منطقه پاسداران تهران. اگرچه تجربه اجرایی نداشت، دانش تئوریک قوی او مدیر پروژه را متقاعد کرد که به او شانس بدهد. در همان روزهای نخست کار در کارگاه، مسئلهای پیش آمد: دیوارهای حائل یک گودبرداری دچار لغزش شده بودند و هیچیک از چهار مهندس با سابقهتر (با ۸ تا ۳۰ سال تجربه) نتوانسته بودند راهحلی پیدا کنند. صدرا با ایدهای خلاقانه که پیش از معرفی روش «والپُست» مطرح شد (دوختن دیوارها)، مشکل را حل کرد. این موفقیت او را از کارآموز به کمکسرپرست کارگاه ارتقا داد.
در هفت سال حضور در کارگاههای ساختمانی، صدرا یکی از منظمترین نیروها بود. او همیشه نخستین کسی بود که صبحها سر کار حاضر میشد و آخرین نفر شب محل را ترک میکرد. حتی عادت داشت صبحها همکاران را بیدار کند تا سر وقت کار را شروع کنند.
چالش با کارفرمای وسواسی و مسیر جدید
سالهای ابتدایی فعالیت اجرایی صدرا با فشارهای زیادی همراه بود. یکی از کارفرمایان، بسیار سختگیر و وسواسی بود؛ بهطوری که حتی تا ساعت ۹ شب با تلفن او را درگیر مسائل کارگاهی نگه میداشت. صدرا بعدها گفت تنها چیزی که او را به ادامه راه مصمم کرد، فروختن مغازه و نداشتن راه بازگشت بود؛ او عملاً «پلهای پشت سرش را خراب کرده بود".
در همین دوره، او با فردی به نام «شایان» آشنا شد که حدود ۱۲ تا ۱۵ سال از او بزرگتر بود و تأثیر زیادی بر دیدگاه صدرا گذاشت. پس از پایان همکاری با آن کارفرمای سخت، صدرا فرصت یافت در پروژه بزرگی به نام «جوان» شرکت کند. در این پروژه، او بهتنهایی مسئول بتنریزی حدود ۱۶۰۰ مترمکعب بتن شد؛ تجربهای که اعتمادبهنفس فنیاش را بهطور چشمگیری بالا برد.
دستاوردهای امروز
امروز صدرا عزیزپور مدیریت اجرای پروژههای لوکس منطقه یک تهران را بر عهده دارد. از جمله پروژهای با زیربنای حدود ۸۰۰۰ مترمربع در محله ولنجک که با روش نوین «تاپدان (Top-Down)» در حال اجرا است. در این روش، برخلاف ساخت رایج از پایین به بالا، طبقات زیرزمین پروژه بهطور همزمان با پیشروی گودبرداری ساخته میشوند. علاوه بر این، او پیش از این پروژهها، چندین مجتمع مسکونی ۶۰ واحدی را از صفر تا صد اجرا کرده است. صدرا همچنین با تاثیرگذاری در شبکههای اجتماعی، به یک اینفلوئنسر صنعت ساختمان تبدیل شده است و از طریق صفحه «سیویل اجرا» به اشتراکگذاری تجربیات اجرایی و مشاوره رایگان میپردازد.
اصول و فلسفهٔ مدیریتی صدرا عزیزپور
صدرا در گفتگو با هومن فتاحی چند اصل کلیدی حرفهایاش را بازگو کرده است که میتوان به صورت فهرست زیر اشاره کرد:
- یادگیری مستمر از همه سطوح: او معتقد است در هر جایی و از هر کسی میتوان چیزی آموخت؛ حتی از یک نگهبان کارگاه. برای مثال، خود او یاد گرفته بود چگونه از آینه برای هدایت نور خورشید به داخل گود استفاده کند.
- تفاوت آموزش آکادمیک و تجربه میدانی: صدرا این دو را مثل «نیمرو در برابر قورمهسبزی» میداند؛ نمیتوان علم تئوری را بهتنهایی یاد گرفت. تجربه و ورود عملی به گودبرداری و اجرا به «خاکی شدن» نیاز دارد.
- نوشتن اهداف سالانه: او هر سال اوضاع مالی، سلامتی و خانوادگیاش را روی کاغذ میآورد تا مسیرش را فراموش نکند. این روش را از شایان آموخته و برای برنامهریزی کوتاهمدت و بلندمدت به کار میبرد.
- حضور حسابشده در فضای مجازی: از نظر صدرا، شبکههای اجتماعی امروزی جایگزین کاتالوگهای قدیمی شدهاند و ابزاری برای نشاندادن شفاف کیفیت کار و رزومه کاری افراد هستند. او توصیه میکند نه برای شهرت صرف، بلکه برای ارائهی معقول فعالیت حرفهای و آموزش به جوانان از این فضا استفاده شود.
- زمانبندی هوشمندانه در زندگی: صدرا ازدواج را تا زمانی که خود را آماده میدید به تعویق انداخت (۲۸ سالگی) و چهار سال پس از آن فرزنددار شد. او میگوید برای هر تصمیم بزرگ، زمان مناسب باید تعیین شود تا استرس اضافی پیش نیاید.
توصیهٔ صدرا عزیزپور به نسل جوان
پیامی که صدرا میگوید به خودش در ۲۰ سالگی خواهد داد این است: «زیاد سخت نگیر و از مسیر لذت ببر.» او معتقد است موفقیت نیازی به ژن خوب یا سرمایه اولیه ندارد، بلکه به شجاعت شروع از صفر، اشتیاق به یادگیری و قبول کردن بهای مسیر – مانند دوری موقت از خانواده در سالهای اول کار – نیاز دارد.
سخن پایانی
داستان مهندس صدرا عزیزپور، از بیانگیزه بودن در مدرسه و مغازهداری در سردشت تا دستیابی به مدیریت اجرایی پروژههای لوکس تهران ؛ حکایت پشتکار، یادگیری بیوقفه و تصمیمهای جسورانه است. این روایت برگرفته از مصاحبه او با هومن فتاحی در اپیزود اول «پادکست هفت» و اشاره به منابع تخصصی صنعت ساختمان است. صدرا عزیزپور با تاکید بر «پایین کوهِ یخِ موفقیت»، نشان میدهد برای دستیابی به موفقیت باید سختیها و آموختههای پنهان مسیر را شنید و دید.