ساختن موفقیت از دل خاک و شکست: روایتی شنیدنی از مسیر صدرا عزیزپور
در دنیای پرزرقوبرق موفقیتهای اینستاگرامی، کمتر کسی از روزهای سخت، شکستها و لحظات ناامیدی صحبت میکند. پادکست «هفت» با میزبانی هومن فتاحی، فضایی است برای شنیدن صدای واقعی صنعت ساختمان؛ جایی که هدف، بررسی چالشها و فرصتها و البته دیدن «پایین کوه یخ موفقیت» است. در این مقاله، به بررسی مسیر پرفرازونشیب مهندس صدرا عزیزپور، کارشناس عمران، مجری و سازنده میپردازیم؛ کسی که مسیرش نه از موفقیتهای تحصیلی، بلکه از یک شکست در دوران دبیرستان آغاز شد.
جرقهای که از مردودی زده شد
برخلاف بسیاری از داستانهای کلیشهای، علاقه صدرا عزیزپور به ساختمانسازی از نمرات عالی ریاضی و فیزیک شروع نشد. در سال ۱۳۸۷، زمانی که خانوادهاش مشغول بازسازی خانه بودند، او در چندین درس مردود شد. پدرش که معمار تجربی بود، وقتی دید او درس نمیخواند، او را به کار گرفت و گفت: «آجر پرت کن.» عزیزپور میگوید: «دوست داشتم حتی بنایی کنم، با فرقون ماسه ببرم… اونجا متوجه شدم که آقا من یه علاقهای به این رشته دارم.» همین تجربه یدی و لمس کردن کارگاه، مسیر زندگی او را تغییر داد.
فرار از لقب «مهندس» و تجربه تلخ بازار کار
پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، عزیزپور با چالشی روبرو شد که بسیاری از فارغالتحصیلان با آن دستوپنجه نرم میکنند: لقب «مهندس» بدون مهارت. او میگوید: «تنها کلمهای که ازش بدم میاومد مهندس بود… گفتم بذار یه ساختمونی بسازم… بعد حالا این اسم میشینه به آدم». اولین برخورد او با بازار کار در شهرستان سردشت ناامیدکننده بود. مراجعه به یک دفتر مهندسی و دیدن مهندسان بیکار یا کمدرآمد، باعث شد او موقتاً قید مهندسی را بزند و به شغل مغازهداری (پوشاک) روی بیاورد.
تلنگر سرنوشتساز و مهاجرت به تهران
نقطه عطف زندگی حرفهای او زمانی رقم خورد که در یک مهمانی خانوادگی، جملهای تحقیرآمیز شنید: «تهش اینه که… صدرا رفته مهندسی گرفته کو مغازه گذاشته؟ تهش اینه که من برای پسرم یه لودر میخرم.» این جمله باعث شد او مغازه پرسود خود را فوراً بفروشد و با سرمایهای اندک برای یادگیری تخصصی به تهران مهاجرت کند. او تمام سرمایهاش را صرف کلاسهای تخصصی (محاسبات، اجرا، نقشهبرداری) کرد. برخلاف همکلاسیهایش که برای تفریح آمده بودند، او که سرمایه زندگیاش را وسط گذاشته بود، با عطش یادگیری در کلاسها حاضر میشد و حتی برای سوالات زیادش از کلاس اخراج شد تا خصوصی آموزش ببیند.
قدرت کارآموزی: از «خاکی شدن» تا مدیریت کارگاه
صدرا عزیزپور معتقد است تفاوت آموزش آکادمیک و تجربه میدانی مثل تفاوت «نیمرو با قورمهسبزی» است. او توصیه میکند: «کسی که میخواد وارد عمران بشه باید کفشاشو ببنده… خاکی بشه، اون عمق کار رو تو گود تجربه بکنه». او در تهران برای استخدام حاضر بود بدون حقوق کار کند. در مصاحبهای در پاسداران، با اینکه تجربهای نداشت، به لطف دانش تئوری قوی که در دورهها کسب کرده بود، توانست اعتماد کارفرما را جلب کند. او به سرعت خود را ثابت کرد، تا جایی که تنها چند روز بعد از کارآموزی، به عنوان کمکسرپرست استخدام شد و مسئولیتهای سنگین کارگاه را به عهده گرفت.
برندینگ شخصی: از آرشیو شخصی تا اینفلوئنسری
جالب است بدانید که فعالیت عزیزپور در فضای مجازی (Civil Ejra) نه برای شهرت، بلکه برای آرشیو کردن آموختههایش شروع شد. او در تلگرام برای خودش کانالی زد تا مطالب کلاسها را فراموش نکند، اما به مرور دید که هزاران نفر دنبالکننده پیدا کرده است. او امروز به جوانان توصیه میکند که فعالیتهای حرفهای خود را در لینکدین و اینستاگرام پرزنت کنند، زیرا این کار باعث ایجاد ارتباطات و فرصتهای شغلی میشود.
درسهایی برای آینده
صدرا عزیزپور امروز به عنوان کسی که پروژههای شاخصی در منطقه یک تهران میسازد، چند توصیه کلیدی برای نسل جوان دارد:
• نوشتن اهداف: او هر سال وضعیت مالی، سلامتی و خانوادگی خود را مینویسد و خود را بالانس میکند. نوشتن باعث میشود ذهن فراموشکار، مسیر را گم نکند.
• سخت نگرفتن: اگر او میتوانست به ۲۰ سالگی خود برگردد، به خودش میگفت: «انقدر سخت نگیر… لذت بردن از مسیره».
• ادامه دادن: تنها چیزی که او را در روزهای سخت بیپولی و فشار کاری نگه داشت، این بود که «پلهای پشت سرش را خراب کرده بود» و راه برگشتی نداشت.
سخن پایانی
داستان صدرا عزیزپور در پادکست هفت، داستانی از جنگیدن و استمرار است. او نشان داد که برای موفقیت در صنعت ساختمان، نه نیازی به ژن خوب است و نه سرمایه اولیه کلان؛ بلکه نیاز به جسارت برای «خاکی شدن»، ولع برای «یادگیری» و شجاعت برای «شروع از صفر» است.
این مقاله با استناد به اپیزود گفتوگو با مهندس صدرا عزیزپور در پادکست هفت نگارش شده است.
دیدگاه شما