اپیزود سوم : گفت و گو با احمد معدنی پور
3 - احمد معدنی پور
احمد معدنیپور متولد ۵ آذر ۱۳۶۳، از کارآفرینان و سازندگان فعال در صنعت ساختمان ایران است؛ مسیری که برای او با شکستهای سنگین آغاز شد و به موفقیتهای بزرگ رسید. او در ۱۷ سالگی با وامِ اعتباریِ پدرش که راننده تریلی بود یک مغازه فروش لوازم یدکی کامیون راهاندازی کرد. اما بیتجربگی و صدور چکهای بیمحل، خیلی زود او را ورشکسته کرد. او سه سال تمام را در سختی گذراند، مسافرکشی کرد و در یک آپارتمان طبقه چهارمِ بدون آسانسور همراه با همسرش زندگی کرد تا توانست تمام بدهیهایش را تسویه کند و دوباره روی پای خودش بایستد.او با پشتکار فراوان وارد بازار سیمان قزوین شد و توانست از سود پیشفروش سیمان، دو باب آپارتمان بخرد و عاملیت رسمی کارخانه سیمان را به دست آورد. شب یلدای ۱۳۸۹، مسئولیت فروش انحصاری یک پروژه ساختمانیِ متوقفشده و بدنام را پذیرفت؛ او با روشهای بازاریابی خلاقانه مانند حضور در مجالس محلی و تبلیغات دهانبهدهان در آرایشگاههای زنانه موفق شد کل پروژه را ظرف فقط ۴۰ روز به فروش برساند. از سال ۱۳۹۳ وارد عرصه تهاتر و پیمانکاری شد، اما با رکود شدید بازار مسکن روبهرو شد و ۳ سال حتی یک واحد هم نفروخت. در اوج ناامیدی، با الهام از فیلم «رستگاری در شاوشنگ» شروع به نامهنگاری به ارگانهای دولتی کرد و در نهایت توانست کل پروژه را یکجا به اداره آب و فاضلاب تهران بفروشد. او با پشتکار فراوان وارد بازار سیمان قزوین شد و توانست از سود پیشفروش سیمان، دو باب آپارتمان بخرد و عاملیت رسمی کارخانه سیمان را به دست آورد. شب یلدای ۱۳۸۹، مسئولیت فروش انحصاری یک پروژه ساختمانیِ متوقفشده و بدنام را پذیرفت؛ او با روشهای بازاریابی خلاقانه مانند حضور در مجالس محلی و تبلیغات دهانبهدهان و موفق شد کل پروژه را ظرف فقط ۴۰ روز به فروش برساند. از سال ۱۳۹۳ وارد عرصه تهاتر و پیمانکاری شد، اما با رکود شدید بازار مسکن روبهرو شد و ۳ سال حتی یک واحد هم نفروخت. در اوج ناامیدی، با الهام از فیلم «رستگاری در شاوشنگ» شروع به نامهنگاری به ارگانهای دولتی کرد و در نهایت توانست کل پروژه را یکجا به اداره آب و فاضلاب تهران بفروشد. از سال ۱۳۹۷ خدماتش را به حوزههای پیمانکاری، آموزش، مشارکت در ساخت و تأمین متریال گسترش داد. همزمان با شیوع کرونا، ابتدا سایت املاک «معتبران» را راهاندازی کرد، اما پس از عدم موفقیت در آن، مسیرش را به سمت آموزش تغییر داد؛ او با عقد قرارداد با دانشگاه تهران، برگزاری دورههای MBA در صنعت ساختمان را آغاز کرد. او عاشق ایران است و مهاجرت را کاملاً رد میکند. برنامهی آیندهی او راهاندازی دو پروژهی بزرگ ملی یک هتل لوکس و یک مرکز درمانی مجهز و در نهایت بازنشستگی در ۵۰ سالگی است تا تمام زمانش را صرف انتقال تجربیاتش به نسل جوان کند. او ازدواج و فرزندآوری را نخستین اصل کسبوکار میداند؛ چرا که معتقد است داشتن خانواده به زندگی معنا میدهد و ریسکهای احمقانه را به ریسکهای هوشمندانه تبدیل میکند.
این اپیزود از پادکست با عنوان «رهایی از زندان شاوشنگ»، روایت زندگی احمد معدنیپور است؛ کارآفرین صنعت ساختمان که از دل شکستهای سنگین به موفقیتهای بزرگ دست یافت.
او متولد ۵ آذر ۱۳۶۳ است؛ او پس از مدرک کاردانی برق که دستاوردی برایش نداشت، سراغ مدیریت بازرگانی رفت و تا مقطع ارشد ادامه داد و حالا دانشجوی دکتر است اگرچه همواره عملگرایی را به عنوان و مدرک ترجیح داده است. مسیر کاری او از ۱۷ سالگی و با یک وام ۵ میلیون تومانی به اعتبار پدرِ راننده تریلیاش برای تأسیس مغازه لوازم یدکی کامیون آغاز شد. اما بیتجربگی و صدور چکهای بیمحل، شکستی سنگین به همراه داشت و حدود سه سال طول کشید تا او بتواند تمام بدهیهایش را تسویه کند.
بین سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷، در اوج تورم و سهمیهبندی بنزین، برای گذران زندگی به مسافرکشی روی آورد و با همسرش در یک آپارتمان طبقه چهارمِ بدون آسانسور زندگی کرد. سپس با پشتکار فراوان وارد بازار سیمان قزوین شد و با سودِ پیشفروش، توانست دو باب آپارتمان بخرد و عاملیت رسمی کارخانه سیمان را به دست آورد.
شب یلدای ۱۳۸۹، به پیشنهاد برادرش، مدیریت فروش انحصاری یک پروژه ساختمانیِ متوقفشده در جنوب غرب تهران را پذیرفت و با روشهای بازاریابی خلاقانه مانند حضور در مجالس محلی و تبلیغات دهانبهدهان — موفق شد کل پروژه را ظرف فقط ۴۰ روز به فروش برساند.
در سال ۱۳۹۴ با اجرای یک پروژهی جدید، درست به تورِ رکود سنگین مسکن خورد و تا ۳ سال حتی یک واحد هم به فروش نرفت. اما در اوج ناامیدی، با الهام از فیلم «رستگاری در شاوشنگ» و نامهنگاری مداوم به سازمانهای دولتی، سرانجام موفق شد کل پروژه را یکجا به اداره آب و فاضلاب تهران بفروشد. پس از این موفقیت، او فعالیت خود را در قالب سبد خدماتی جامع — شامل پیمانکاری، آموزش، مشارکت در ساخت، طراحی و تأمین متریال گسترش داد و وارد پروژههای بزرگ شد.
در سال ۱۳۹۸ سایت آگهی املاک «معتبران» را راهاندازی کرد؛ اما حضور رقبای پرقدرت با بودجههای سنگین تبلیغاتی، باعث شد متوجه شود ریشه اصلی مشکل بازار، عدم آموزش تخصصی میان مشاوران و سازندگان است. همین درک، نقطه عطفی شد تا مسیرش را به سمت حوزه آموزش تغییر دهد؛ او با پیگیری و نامهنگاری مداوم با دانشگاه تهران، دورههای آنلاین را راهاندازی کرد و اکنون دورههای تخصصی MBA در صنعت ساختمان را برگزار میکند.
او بر اهمیت ازدواج و فرزندآوری بهعنوان سرچشمه انگیزه و کلید ریسکپذیری هوشمندانه تأکید میکند. او ورودش به فضای اینستاگرام را مدیون الهام از کتاب «قدرت ریسک» و عبور از ترسِ قضاوت دیگران میداند. در روند کاری نیز از هوش مصنوعی بهعنوان ابزاری کاربردی در مذاکرات استفاده میکند تا با اطلاعاتی دقیق از متریال و مصالح پای میز گفتگو بنشیند.
او معتقد است جوانان باید کار را از کف کارگاه و کارگری شروع کنند؛ چرا که کارگاه واقعیترین دانشگاه است. او با وجود تمام بیثباتیها، عاشق ایران است و قصد دارد پس از اجرای دو پروژهی ملیِ بزرگ در حوزه گردشگری و درمان، در ۵۰ سالگی بازنشسته شود و باقی عمرش را صرف انتقال تجربیاتش به نسل جوان کند.